توی یک وبلاگ حرف جالبی خوندم :
میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب "
برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت
میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن
اما کاش ی زیبای اون رو برای من هم فقط و فقط به یادگاری میگذاشت
اما یارم مرا با تمام یاری اش تنهایم گذاشت .

یادم میاد اون روزی که لبم رو چشمای تو بست
فکر و خیال شب من روی ته دلت نشست
یادم میاد فقط منو میگفتی که دوسم داری
چهره ی ماه و میدیدی میگفتی که منو داری
یادش بخیر اون روزایی که هر کسی رو خط زدم
هزار و یک شب دلت رو با یه ماچ ورق زدم
یادش بخیر که روی شب اسم تو رو نشون دادم
روی همه ستاره ها نشونی از تو میدادم
اما نمیدونم چرا ستاره هام زودی پرید
ابری شدن شبای من چشمام ستاره ای نچید
ماه نشون دادی به من گفتی ببین قشنگ تره
گفتی میون اون همه ستاره ها این بهتره
گفتم برو ولی بدون یه روز تلافی میکنم
شب تا سهر برای تو نفرین و جادو میکنم
خدایا لحظه ها را با تو شروع کردم هر لحظه غم هایم را به تو میدادم
کاش روزی که میخندیدم به تو فکر میکردم 
یا حق

قاصدک هان چه خبر آوردی
از کجا از که خبر آوردی گرد دور و بر من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه زدر یار دیاری
برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس
برو آنجا که تو را متنظرند
قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم میگوید که دروغی که دروغی
توفریبی تو فریبی
راستی آیا جائی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی جائی
در اجاقی طمع شعله نمی ورزد
قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم میگرید
خوش خبر باشی اما اما
سلام به همه دوستان عزیزم
بعد از مشکلاتی که برام پیش اومد و خواستن ها و نخواستن هایی که در پیش رو داشتم بلاخره تونستم خانواده رو متقاعد کنم که به مسافرت برم
فکر میکنم کمتر از یک ماه دیگه مهمون شما باشم
با این حال فکر نکنم دیگه بتونم بنویسم ...
البته اونجا یک وبلاگ جدید با یک نام جدید باز میکنم و به همه شما سر میزنم .
امیدوارم که همگی ! موفق باشید
با لا رفتیم ماست بود این پایینا دوغ بود
قصه ی عشق ساده انگار همش دروغ بود
تا حالا كسي رو نفرين كرديد؟نه نكرديد.ميدونم.هیچ وقت هم این کار رو نکنید حداقل مثل من نباشه ...اما اگه خواستيد نفرين كنيد با زبان مولوي باشه.:
ای خداوند یکی یار جفا کارش ده
دلبر عشوه گر و سركش و خونخوارش ده
تا بداند كه شب ما به چسان ميگذرد
درد عشقش ده و عشقش ده و بسيارش ده
شرف اصفهاني هم يه چيزي تو همين مايه ها ميگه:
كس بر در عشق اينهمه استاد كه من؟
يا از تو باين درد دل افتاد كه من؟
آنرا كه ميان ما جدايي افكند
دشنام نميدهم، چنان باد كه من.........
داريد به چي فكر ميكنيد؟
ای کسی که نازت به اندازه ماه آسمون هستی است .
تمام وجودم متعلق به تو است تمام قلبم تقدیم تو است عمر من هم در دستان تو است و هر چه که تو بگویی همه مال تو است
مهناز جونم دوستت دارم خیلی زیاد
تصمیم دارم شروع کنم به نوشتن خاطراتم شاید اینجوری اروم شم شاید اینجوری بفهمم به خاطر کدوم گناه نکرده ای دارم مجازات می شم . می نویسم شما قضاوت کنید .
می سوزم از این دوروئی و نیرنگ یکرنگی جاودانه می خواهم
ای مرگ از ان لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می خواهم
امیدوارم زمانی که خاطراتم تمام شد مشکل منم حل شه تا بتونم یه کم اروم شم یا حداقل بمیرم که اینقدر زجر نکشم اخه چرا من گناه من چی بود دلم برای خودم و این اشکها که بی هیچ امیدی می ریزن می سوزه دلم برای ...... می سوزه
۱۹)
زیرا برای او غیبتی دراز میباشد که در آن، از بس به دوستانش مهر میورزد، چون وی را با لقب قائم که یاد آور دولت او و افسوس بر غربت اوست نام ببرند، بر آنها نظر لطف و عنایت میافکند و لازمهی بزرگداشت هر مولای بزرگوار، هنگامیکه دیدگان شریف خود را بر بندگانش دوزد، برخاستن آن بندهی شرمنده است. پس شیعه نیز در چنین حالی باید برخیزد و از خدای بزرگ بخواهد که زودتر آسودگی او را برساند و اندوه وی را بزداید.»
به زیر پای خود نگر، که دسته دسته، صف به صف
ستادهایـم هـر طـرف، گرفتهایــم سـر بـه کـف
در کلمهای قدسی نقل است که خداوند تعالی فرمود:
«محبوبترینِ بندگان نزد من، کسانی هستند که حق مرا برپا داشتهاند، و برترین و گرامیترینِ این افراد، محمد است که سید و آقای خلائق است و بعد از او علی مرتضی برادر محمد مصطفی است و پس از علی دیگر امامان راستین، که حق را به پا میدارند. در رتبه بعد از ایشان کسانی قرار دارند که آنان (یعنی پیامبر و جانشینان او) را برای دستیابی به حقشان یاری میکنند و در درجه بعد کسانی هستند که آنان (یعنی پیامبر و اهلبیتش) را دوست دارند و از دشمنانشان بیزارند، اگرچه اهلبیت را یاری و نصرت نکرده باشند.»(18)
از این گفتار خدای بلندمرتبه درمییابیم که بالاترین درجهای که یک شیعه میتواند بدان دست یابد «رتبه یاری اهلبیت علیهمالسلام» است و رتبه «محبت اهلبیت و بغض دشمنان ایشان» رتبهای پایینتر از مرتبه «نصرت و یاریگری» است.
عموم شیعیان در دل خود محبت امام زمانشان را دارند و از دشمنان ایشان هم بیزارند، لیکن عموم آنها توفیق یاری آن حضرت را ندارند. خیلی از ما اصلاً نمیدانیم که بالاتر از مقام محبت مرتبه دیگری هم به نام «مقام نصرت» یعنی «مقام یاری امام عصر» وجود دارد. چه بسا اگر بدانیم که علاوه بر محبت ورزیدن به امام عصر باید به یاری او نیز اقدام کنیم، به این کار توفیق یابیم. پس یکی از رسالتهای افراد آگاه این است که شیعیان و دوستداران امام عصر را به یاری و هواداری از ایشان دعوت نمایند و به آنها گوشزد کنند که: «مقام یاوران امام بالاتر از مقام دوستداران امام است و ثواب و ارزش آنها نزد خدا بالاتر و محبت خدا نسبت به آنها بیشتر است. پس سزاست که ما به محبت قلبی به حضرتش اکتفا نکنیم، بلکه در عمل به جمع یاوران حضرتش بپیوندیم.»
18) شیوههای یاری قائم آلمحمد/صفحه 16/حدیث 2/به نقل از بحارالانوار/جلد 27/صفحه 26